غریبانه

همزادکویرم تب باران دارم /درسینه دلی شکسته پنهان دارم/دردفترخاطرات من بنویسید/من هرچه که دارم ازشهیدان دارم

او جنگید...من تماشا کردم...وتو...
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

او جنگید.. من تماشا کردم .. و تو فرار کردی.

 

او به اروند زد .. من توی کم عمق استخر شنا کردم .. و تو با

 اسکی روی آب مزاحم خواب ماهیها شدی.

 

او ژ3 دست گرفت .. من با تفنگ ساچمه ای پسر خاله ام حال

 کردم ..  و تو با تفنگ شکاری ات به شکار بلدرچین رفتی.

 

او مین گوجه ای خنثی کرد .. من با گوجه سبز پینگ پنگ بازی

 کردم .. و تو بازی گلف را بردی.

 

او با صدای آهنگران بزرگ شد .. من در حمام با صدای خودم

 صفا کردم .. و تو جدیدترین RAPها را زمزمه کردی.

 

او عکس چمران رو قاب گرفت .. من عکس گربه های ملوس رو

 از حاشیه ناصر خسرو خریدم .. و تو Play  Boy خود را ورق

 زدی.

او در فکه تشنگی کشید .. من نی رو تو شکم ساندیس فرو

کردم .. و تو لیمو ترش را در ماء شعیر فشار دادی.

 

او زخمی شد .. من نزدیک بود دلم بسوزد .. و تو جای نیش

 پشه را خاراندی.

 

او شیمیایی شد .. من سرما خوردم .. و تو گلویت را صاف

کردی.

او لباس بیمارستان پوشید .. من جلو آینه پیراهن تازه ام را نگاه

 کردم .. و تو به دنبال مایو امریکایی میدان محسنی را زیر پا

گذاشتی.

او به اتاق عمل رفت .. من به اتاق پذیرایی رفتم .. تو به اتاق

 بازرگانی رفتی که شیر خشک وارد کنی.

او شهید شد .. من خواب ظهرم رو از دست دادم .. و تو دمر

روی تخت افتادی.

او به اقیانوسی از نور افتاد .. من زیر چراغ مدادی به تماشای

 ویترین ایستادم .. و تو مه شکن بنزت را در تونل کندوان روشن

 کردی.

او هنوز یک آرزوی بزرگ است .. من . . . ..و تو؟