غریبانه

همزادکویرم تب باران دارم /درسینه دلی شکسته پنهان دارم/دردفترخاطرات من بنویسید/من هرچه که دارم ازشهیدان دارم

گاهی....
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

گاهی من می مانم و تمام داشته ها و نداشته هایم, من می مانم و ترس, من می مانم و نوشته هایم... خاطره هایم, من می مانم و تکه های دلم, من می مانم و فریب دنیا, من می مانم و ناله هایم, من می مانم و ماه شبم,من می مانم و انتظار!!! من می مانم و زندگی ............

گاهی دلم تنگ می شود برای همان خاطره ها!!  گاهی بلد نیستم دلتنگی را چه گونه پاک می کنند!!! کجا این بهانه ها را پنهان می کنند؟!!!

گاهی دلم برای دل ِ خوش خیال ِ خودم می سوزد, گاهی از "من" بودنم خسته می شوم و گاهی............

...

گاهی نه!! همیشه دلم خوش است به حضور نگاهی که رد نوازشش را بر روی جسم و روحم حس می کنم, به چشمانی که برقشان تنهاییم را چراغانی می کند, دلم خوش است به چشمانی که هربار سر بلند کنم, می بینمشان, به لبخندی که به اشکهای گاه و بی گاهم می زند, به دستی که زخمهای ِ حقیرم را مرهم می گذارد!.

دل ِ من همیشه قرص است به حضوری بی پایان, به وجودی بی همتا, به دلی عاشق, به معشوقی پر از ناز و اشتیاق...

و من همیشه سرافکنده ام در پیشگاهش, و همیشه شرمنده ام در حضورش, همیشه زمان عشق بازی که می رسد, او برنده می شود و من می مانم اول خط , همیشه او باز می گردد و کنارم می نشیند, همیشه دل ِ خطا کار من را می بخشد, همیشه سرقولش می ماند و من.....

...

دلم می لرزد برای لبخندهایش, برای حضورش, برای تمام عشقش....

فَبِاَ یِّ الا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان!