غریبانه

همزادکویرم تب باران دارم /درسینه دلی شکسته پنهان دارم/دردفترخاطرات من بنویسید/من هرچه که دارم ازشهیدان دارم

پابرهنه....
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شلمچه ، خاطرات طلائیه ، خاطرات

گردان پشت میدون مین رسیده و زمین گیر شده بود. چند نفر رفتند معبر باز کنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم که رفت، برگشت. یعنی ترسیده؟! خب! ترس هم داشت! او اما، پوتین هایش را به یکی از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!... پابرهنه رفت!... راستی 3هزار میلیارد تومن که اختلاص کردن چندتا پوتین میشه؟!»