پابرهنه....

گردان پشت میدون مین رسیده و زمین گیر شده بود. چند نفر رفتند معبر باز کنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم که رفت، برگشت. یعنی ترسیده؟! خب! ترس هم داشت! او اما، پوتین هایش را به یکی از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!... پابرهنه رفت!... راستی 3هزار میلیارد تومن که اختلاص کردن چندتا پوتین میشه؟!»

/ 2 نظر / 21 بازدید
عاشق کوهستان

سلام عزیز[گل] عالی بود ......... ممنون ولی ایکاش خط آخرش رو ...

cheshm be rah

سلام.جالب بود..واقعا اگر یه کمی مثل شهدا فکر می کردیم حالا این قدر گرفتار ودرمونده نبودیم