شهید باکری

باکریعروسی

روز عقد کنانشان مرتب و تمیز لباس پوشید، لباس سپاه. فقط پوتین هایش کمی خاکی بود. معمولا لباس نو نمیپوشید . اما همیشه تمیز و مرتب بود . یک پارچه سفید هم می انداخت گردنش. یک بار پرسیدم:<این چیه؟>>گفت:<<نمی خواهم یقه ی لباسم کثیف شود.>>

هدیه های عروسیشان را که جمع کردند، بردند مغازه ای که لوازم منزل میفروخت. همه را دادند و ده پانزده تا کلمن برای جبهه گرفتند...

برگرفته از کتاب خاطرات

 

/ 0 نظر / 5 بازدید